سه شنبه با مسافر زاگرس
الف ابتدا:
براي من نام عبدالحسين انصاري مترادف است با شور سيال مهرباني هاي ناياب ...چقدر ياد دوست ساليانم مجتبي رحمانيان مي افتم كه سالها در يك نيمكت مي نشستيم و جنگ كه بالا گرفت از شهر فراري شد و حالا دارند مقدمات بيست و چهار سالگي فراقش را اماده مي كنند . عبذالحسين بي هيچ هياهو همان دوست ديرين نيمكت نشين من است كه روح زلال يك شهيد در او تابانده شده است و لابد مي دانيد كه يادگار يك شهيد هم هست . بيژن انصاري كه ستاره اي از روستاي اكبري نوراباد بود و هست .
به همه ي آن خصال اضافه كنيد شاعر بودن و دانايي ادبي او كه نور آباد را با شعر فارسي به ايران معرفي كرده است اگر چه در دبستان هاي قديم درسي بود كه " اسد از نورآباد آمد " .
حوزه ي هنري هرمزگان محل انتشار شراره هاي شعر اوست كه دبير انجمن شعر آنجاست و من كه همتاي كوچك او در شيرازم خوب مي دانم كه چه گوهري را صادر كرده ايم به سواحل جنوب .شما اگر اهل تازه هاي كتاب هستيد حتما عناوين شعرهاي مكتوب عبدالحسين انصاري را ديده ايد و بد نيست باز هم بدانيم :
بايد براي زنبيل خالي ات شعري بگويم
زمين ، كودكي غمگين
هزاره ي اول قبل از پرواز
تنها نشاني ات بوسه اي است
روز سه شنبه 25 آبان در حوزه هنري شيراز نشستي بود براي نقد و بازخواني اين چهار مجموعه . جلسه خوبي بود . اگر بدعهدي بعضي منتقدين كه زير وعده شان زدند را هم بي خيال شده باشيم و القاب شامخ ! دكتر را پيشكش به خودشان كنيم ...بگذريم كه جلسه ي حوزه توي اين سالها آنقدر شاعر و منتقد اصيل را پرورانده كه خودگردان و خودكفا شده ايم .


حالا تا دستم به خيال مهربان او وصل است غزلي از خودش را به خودش تقديم مي كنم:
سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است
در خیالات خودت قصر بسازی، سخت است
مثل این است که کودک شده باشی، آن وقت
هی تو را باز نگیرند به بازی، سخت است
اینکه دنبال کنی سایه ی مجهولی را
تا به هم خوردن خط های موازی، سخت است
اینکه یک عمر بدون تو قدم بردارم
بین دروازه ی سعدی و نمازی، سخت است
گاه جغرافی چشمان تو خیلی ساده ست
گاه اثبات تو از راه ریاضی، سخت است
زیر پیراهن گل مخملی ات پیچیده ست
عطر نارنج ولی دست درازی، سخت است


