پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393

بیت صایب

صاِئب دو چیز می شکند قدر شعر را :

تحسین ناشناس و سکوت سخن شناس

نوشته شده توسط عبدالحمید رحمانیان در 23:15 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392

سفر شاعران حوزه ی هنری به استان کرمان

نوشته شده توسط عبدالحمید رحمانیان در 23:6 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم آذر 1391

20آذر- تمرین نمردن!

این اثر را 20 آذر 79 به مناسبت تولدم سروده ام:


آذر سلام !
چه بوي گسي داري !
امسال بزرگتر شده اي
آن قدر كه مي فهمي
عشق يعني آدم

و عقل يعني ربات .
تو در حجم بزرگ نشده اي
شناسنامه ات سپيد است
باور نمي كني
از موج ها بپرس
بالا پسند !
دهانت از ياهو پر است
و مي داني كه
هزار و سيصد و نهج البلاغه
سال رونق تالارهاست !
‌‍[]
آذر سلام !
پلك هايت را بتكان
ايستگاه آخر است
اين مسافران جسور
كه با ريل ها مسابقه مي دهند
شاعر نبوده اند
- ديوانه اي در ايستگاه اول اخم كرد
و محتكران الفاظ
فوج فوج از كوپه ها بيرون زدند
- سپيد و سياه -
گفتند : « ما نيز بالغيم / صبح به خير ايران ! ‌»
‌‌[]
آذر سلام !
ابتدايت تولد مستضعفين بي چراغ بود
و انتهايت نمي دانم كجا ... !
تو نسبتي داشتي
با مردهاي بسيج و بلدرچين
چه ناگهان هيزم شدي
نگاه كن
سربندهای آويزان را
چقدر به جمجمه هاي خشك مي آيند !
ما با هم رژه رفتيم
سايه به سايه ي خورشيدهاي گمشده
من در شب هفت زمین جا ماندم
و نمي دانم در ايستگاه چندم بود
كه « نظم آن شانه هاي موازي به هم خورد »
آذر ببخش !
زبان من مين دارد
خودت گفتي عريان باش
تا زخم هاي عتيقت
آشكار شوند
مسافتي ميان من و زبانم نيست
لب هايت را بياور
مي خواهم معبري بزنم
به سمت وصله هاي سرخ
و پيراهن هاي آبي !
ترسي نيست
من خنده ي خردادم
ولي ميانه ام با آذر بد نيست
باور نمی کنی
از رفتگرهاي خيابان بپرس
كه آيا ما را با هم زیر باران ندیده اند ؟

ريسماني بر شانه هايم

قفلي بر زبانم
اما من هنوز
ساعتم را با منحني هاي قلب تو تنظيم مي كنم
تو عصرهاي جمعه
وقت ملاقات مي دهي
و من چشم بسته مي آيم :
خيابان فاتحه / ساختمان آجرنما / كوچه آذر / طبقه ي بيستم / زنگ آبي
چقدر حوصله داري آذر !
من بيزار مي شوم
از كساني كه پشت خط هاي كوفي كز مي كنند
و
نستعليق مي نويسند
آذر چقدر حوصله داري !
امسال سال هزار و سيصد و مولاست
ارزش ها مين گذاري شده اند
مواظب زبانت باش
آذر !

نوشته شده توسط عبدالحمید رحمانیان در 23:8 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391

گونه اي از شعر حركت !

 

تنها و غريب و خسته ام در اتوبوس

يك صندلي شكسته ام در اتوبوس

در اين ماراتن به عشق مي انديشم

دلتنگ زني نشسته ام در اتوبوس

نوشته شده توسط عبدالحمید رحمانیان در 23:54 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391

شیراز من اردیبهشت دامن تو

سلام به شما

اردیبهشت ، دامن کشان از طبیعت شیراز بار سفر

می بندد و من هر ساله یادم می افتد که باید از این

 ماه معتدل و خاطره ساز بهره ها ببرم ولی در منزل

آخر دستم تهی می ماند و شاید اگر مشتی بهار

نارنج هم که از باغ دلگشای شیراز رسیده  در ویترین

آشپزخانه نبود ابدا نصیبی از این ماه نداشتم .

نوشته شده توسط عبدالحمید رحمانیان در 23:58 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و پنجم فروردین 1391

حرف از شكوفه ها بود ...

پسين گاه پنجشنبه 24 فروردين 91 بيش از شصت تن از شاعران شيراز و شهرستان هاي فارس مانند داراب – مرودشت –صفاشهر – جهرم  و ...به دعوت دبير صاحب ذوق انجمن رهياد آقاي محسن رضوي گرد هم آمدند تا در آيين يكي از  شب هاي  شعر فصلي سال ( بهار ) زمزمه هاي نوروزي خود را به گوش هم بخوانند  و با اين تناسب از مجموعه شعر " ماراتون در دارالرحمه " كه محصول ذوق و ذايقه ي ادبي خانم فاطمه قائدي  است نيز رونمايي كنند .

شعر خواني ها در دو بخش صورت پذيرفت. در بخش ويژه ي رونمايي از كتاب " ماراتون در داارحمه " ابتدا مولف كتاب ضمن  بيان ويژگي هاي نشر كتاب و ناشر از بعضي مشكلات مسير تاليف گفت  و دو اثر از  مجموعه شعر خود را قرائت كرد.

سپس آقاي رضا نيرو – شاعر و منتقد ادبي فارس – پشت تريبون رفت . وي اظهار داشت :

اين مجموعه  به شدت آدم را علاقه مند به محتوا و مظروف مي كند . زبان محكم ، لحن معاصر ، توجه به دغدغه هاي انساني و فراتر بودن از من هاي شخصي از مختصات كار خانم قائدي در اين كتاب است .

رضا نيرو ادامه داد:

بازسازي لحن خشم ولهجه ي  جنون  در اين اثر مكتوب ، واكنشي است به استبداد تاريخي گذشته كه مردان را نيز قرباني و مظلوم مي ساخت ، كساني مثل " جانبازان " كه مورد ستايش در اين كتاب قرار گرفته اند . وي بارز بودن جنبه ي "آنيموس" يعني بخش مردانه ي ناخودآگاه را نيز نقطه ي عطف  انديشه ي شاعر اين مجموعه  معاصر ذكر كرد .

حميد رحمانيان  نيز در ادامه ي  اين نشست ادبي گفت :

اگر فرزند ، پاره تن آدمي است كتاب ، پاره ي عرفان آدمي است .همانگونه كه فرزند براي والدين ، عزيز  است كتاب نيز براي مولف آن ارجمند است البته اين به معني عدم نيازمندي مولف به نقد و سنجش منصفانه اثر نيست .

گفتني است مجموعه شعر " ماراتون در دالرحمه " اخيرا توسط انتشارات سخن گستر در خراسان چاپ و روانه ي بازار كتاب شده است  .اين كتاب مشتمل بر 40 شعراز خانم فاطمه قائدي است كه  در 88 صفحه با شمارگان 1000نسخه و  به بهاي 2000 تومان  قابل تهيه مي باشد .

در شيراز مي توان اين كتاب را از انجمن ادبي رهياد و انجمن شعر حوزه ي هنري فارس تهيه كرد .

لينك خريد اينترنتي كتاب به قرار ذيل است:

http://www.inroshana.com/%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%87.html

در ديگر شهرها نيز كتاب را مي توانيد به ترتيب زير تهيه كنيد:

تهران: 09378161627 -   09125390023

تهران و كرج: 09388705700/

تهران: كافه هفت  / فرهنگسراي سرو

ساري: كافه كتاب /    09119587011

ساري: 09113570515

مشهد: انتشارات سخن گستر

داراب و فسا: 09124361855

جهرم : 09171111955- 09176890282

بوشهر: حوزه  هنري



نوشته شده توسط عبدالحمید رحمانیان در 18:2 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم فروردین 1391

ماراتون در دارالرحمه

  با فرارسیدن نوروز ایرانی و همزمان با روز جهانی شعر ( اول فروردین )مجموعه ی  شعر

ماراتون در دارالرحمه" عنوان کتاب جدید خانم فاطمه قائدي نیز روی پیشخوان کتاب خوان ها "

قرار گرفت . این اثر شعر مکتوب  توسط انتشارات سخن گستر در خراسان منتشر شده و 

 با بهای 2000 تومان می تواند در سبد کتاب خوانندگان ادب معاصر جا بگیرد 

 ماراتون در دارالرحمه   را از انجمن شعر رهیاد و انجمن شعر حوزه ی هنری شیراز نیز می

 .توان تهیه کرد

در اولین سبد مجازی سال و به تهنیت سال ۹۱ خورشیدی غزلی از این کتاب  را

:  عینا  می آوریم

 

در معرض حواس سیاه و سفیدها

لب های باز و بسته به وعده وعیدها

امسال هم سه سال، سه روبان سرمه ای

هاشور گریه آور تحویل عیدها

امسال هم درخت گران شد چرا که نه-

بازار داغ هیزم و آز پلیدها

نسل بشر به شانه ی قلیایی زمین

خنثی شده ست در جریان اسیدها

تقویم را ببین مثلاً سال نو شده

تنها شدیم با بغلی از جدیدها

در این اتاق سرد سه در چار قفل شعر

تف کرده است روی حیای کلیدها

"من" و "شما" همین کلمات درشت تر

ترسیده ایم از قد این نارشیدها

"من" جمله ایست معترضه، مشت محکمی ست

توی دهان هرزه ی ابن ولیدها

از فعل می رسی و می آیی کلافه ایم

فکری بکن به حال دل نا امیدها

آماده ام که چشم ببیندم به این همه

تهدیدها و همهمه ها و اکیدها

یک نامه پست کن به همین شاعر فقیر

در قرن قحطسالی شیخ مفیدها

***

در معرض حواس سیاه و سفیدها

خالی ست رد پای تو در سر رسیدها

 

نوشته شده توسط عبدالحمید رحمانیان در 9:46 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390

آخرين برگ از درخت اسفند

.

 حالا كه سال نود ما را به الف انتها برده است خوب است در آيينه ي يادها و يادبودها جهان را تماشا كنيم .

سالي كه رفت دنيا با بغلي از اختلاس ، فتح شد حال آن كه پرچم هاي تابان جهاد اقتصادي ، بركت باران را

بشارت داده بودند .

آیینه خواستیم خشت خام بر سرمان کوفتند

يا " هو " زديم عرفان هاي كاذب ، زياد شدند

عشق طلب كرديم فلسفه ي عقل را به خوردمان دادند

ايمان خواستيم نرخ نان بالا رفت

شكايت برديم متهم شديم

" دختران پسر شدند ، حاجیان حجر شدند "

آری !

نود،سال "وفور تناقض " بود!

نوشته شده توسط عبدالحمید رحمانیان در 1:1 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم بهمن 1390

شعری برای امروز

قدری برایتان نگرانم من ، ای روزهای آبی بعد از این

 

خورشید،مرده است و نمی بینم شب های آفتابی بعد از این

 

می خوانم آن قدر که شما هر روز ، برطبل های یخ زده می کوبید

 

می ترسم آن قدر که شما دارید ، احساس کامیابی بعد از این

 

گفتند :" آی ! ای همه چیز آباد..." در عالم کسالت خود ماندیم

 

بدقسمتیم تا چه کنند اینان ، با عالم خرابی بعد از این   

 

ترسیده از شبانی گرگم من ، مبهوت باخت های بزرگم من

 

کف می زنند و فاتحه می خوانند ، یاران انقلابی بعد از این

 

مردان سنگ ها و ترازوها اغفال می شوند و می آمیزند

 

با دختران که تبرئه می گردند از جرم انتسابی بعد از این

 

خاکسترند آتش پنهانند ، نارنجک کشیده ی شیطانند

 

زن های انتفاعی این دوران ، مردان ناحسابی بعد از این

 

آیین خاص و عام شما بر باد ، ایمان ناتمام  شما بر باد

 

باشد رهایتان کند از دوزخ ، اسلام انتخابی بعد از این

 

ای روز های رفته سحر زیبا ، شب هایتان به قدر سحر زیبا

 

ای خنده  های کال خداحافظ ، تا گریه ی غیابی بعد از این

 

در  کشور معاصر اجدادی ، منکر نمی توان شدن آزادی

 

تهران سبز پوش تب آلوده ، شیراز لب  شرآبی بعد از این !

 

تاریخ آفرینش غزل ۹/۳/۱۳۷۹ - بازنگری ۲۲ بهمن ۱۳۹۰

نوشته شده توسط عبدالحمید رحمانیان در 8:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام آبان 1390

شعر درماني

روزي يكي از دوستان شاعر به من گفت كه با همسرش مشاجره كرده و

 خانم از سر قهر به منزل پدري اش رفته ؛ پادرمياني و وساطت خيرانديشان

 نيز نتيجه اي نداشته ...از من خواست هر اقدامي صلاح است انجام دهم تا

زندگي شان دوباره پيوند بخورد .   خانه كه آمدم اين رباعي را خلق كردم ؛

چهار روز بعد زندگي زوج مورد نظر ما به شيريني خرماي شاهاني جهرم

شد :

 

يك روز به دامن تو بر مي گردد 

                                                   اين آب به هاون تو بر مي گردد

 

اي شاعر دوره گرد اي شوهر خوب

                                                 دلتنگ نشو زن تو بر مي گردد !

نوشته شده توسط عبدالحمید رحمانیان در 0:37 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر